گیلان و معاهده ترکمانچای
گیلان و معاهده ترکمانچای
بندهای بازرگانی معاهدهای که اقتصاد گیلان را به اقتصاد روسیه تزاری گره زد
مجله لاهیجان: میتوان تاریخ را با نگاهی به زندگی چهرههای سرشناس بازخوانی کرد. نیز میتوان به جنگها، به تصمیمهایی که سیاستمداران هر دوره گرفتند توجه داشت و درباره چرایی و چگونی حوادث بحث کرد. چنین روایتهایی هنوز و همچنان بسیار جذاب هستند. اما انواع دیگری از گزارشهای تاریخی هم وجود دارد. از جمله، گزارشهایی که در آنها از درنگ بر نام افراد و رویدادهای جزئی چشمپوشی میشود و کوشش بر این قرار میگیرد تا روندهای بلندمدت و تغییر و تحولات در بازههای زمانی طولانیتر – مثلاً یک یا چند قرن – بررسی شود. بهویژه در مطالعه تاریخ اقتصادی، این نوع گزارشها اهمیت بیشتری پیدا میکنند. متنی که میخوانید، درباره گیلان و معاهده ترکمانچای است.
گیلان و معاهده ترکمانچای[یکم] میگویند تاریخ، اگر درست روایت شود، درسهای زیادی در خود دارد. حتماً همینطور است. بیاییم از تاریخ چیزهایی یاد بگیریم. اما جای دوری نرویم. در همین استان خودمان بمانیم. مطالعه درباره تاریخ اقتصادی گیلان، معمولاً به نتایج جالب و آموزندهای منجر میشود. منظور ما از تاریخ، گذشتههای خیلی دور، مثلاً چند هزار سال پیش نیست. از همین دویست سال اخیر، از دوره قاجار به بعد صحبت میکنیم. اینکه در این دوران چه عواملی بر زندگی اقتصادی مردم ما تاثیر گذاشتند و خود این عوامل چگونه زمینهساز مجموعه تغییر و تحولات بعدی شدند. اجازه بدهید مطالعه خودمان را از زمان دومین شاه قاجار، از زمان ناکامی او در جنگ با روسیه شروع کنیم. دقیق نوشتهاند که پیامدهای شکست در قفقاز از روسیه، فقط به جدایی بخشی از خاک کشور محدود نماند. درست است که بعد از ناکامی نظامی قاجارها و امضای معاهده ترکمانچای، همه شهرهای شمال رود ارس برای همیشه از قلمرو پادشاهی ایران بیرون رفت، اما تأثیر آن شکست به مسائل نظامی و سیاسی محدود نماند. آن شکست، زمینهساز مجموعه گستردهای از تغییر و تحولات در اقتصاد و جامعه ایران شد که برای بیشتر از یک قرن، بر زندگی ساکنان چند ایالت شمالی، از جمله همین گیلان خودمان (که از آن پس به ایالتی در مرز شمالی تبدیل شده بود) سایه انداخت. این سایه، سایه سنگینی هم بود. شروط اقتصادی موجود در معاهده ترکمانچای و بندهایی از آن قرارداد که به مسائل بازرگانی ارتباط داشت، عملاً گیلان را به اقتصاد روسیه تزاری گره زد و مناسبات تازهای را در این ولایت ساحلی شکل داد. مناسباتی که خواهناخواه به نفع روسها و به زیان گیلانیها بود. آنها طرف برنده جنگ بودند و خواستههای خودشان را به قاجارها تحمیل کردند. قاجارها هم که در تنگنا افتاده بودند، تقریباً بیچونوچرا، همه شرطهای روسها را پذیرفتند و آنچه را که آنان برای ترک مخاصمه طلب میکردند تقدیمشان کردند. بعد از شکست در میدان جنگ، این باور برایشان ایجاد شده بود که انتخاب دیگری ندارند و تنها راه نجات از مخمصه، پذیرش هرچه زودتر خواستهها و شرطهای روسها است. با چنین نگاهی، پای معاهده ترکمانچای را امضا کردند. از آن پس، دست روسها در گیلان درازتر شد. درست است که اندکی سرمایه روسی در گیلان به کار افتاد و چند شرکت روس در گوشهوکنار گیلان پا گرفتند، اما مزایا و معایب این اتفاق را که کنار هم بگذاریم، میبینیم که آنچه روی داد نه روندی مثبت در توسعه گیلان، که سیاست تحمیلی روسها برای سیطره هرچه بیشتر بر منابع اینجا بود.
گیلان و معاهده ترکمانچای [دوم] پس، میبینیم که شکست در میدان جنگ، کشور را به مسیر بدی انداخت. هزینههای بیشتری را هم به کشور تحمیل کرد. هزینههای سنگینی که نه فقط مردم آن روزگار، که نسلهای بعدی نیز مجبور به پرداخت آن شدند. به تعبیری، بدهیها و خسارتها، از نسلی برای نسل بعدی به میراث ماند. این از واقعیتهای بسیار تلخ تاریخ ماست. جان فوران در کتاب مشهورش، «مقاومت شکننده» به تفصیل از این روند شوم مینویسد و بلایی را که بعد از ترکمانچای بر ایران – و نیز گیلان – نازل شد بررسی میکند. این کتاب با ترجمه احمد تدین، از سوی انتشارات رسا منتشر شده است و تاریخ ایران از دوره صفوی تا عصر حاضر را با نگاهی به اقتصاد و جامعهشناسی بررسی میکند. همه آنچه در این کتاب آمده است، به آمار و ارقام و مستندات تاریخی ارجاع داده میشوند و برای هر کدام از ادعاهای نویسنده، شواهد و مدارک و دلایل کافی وجود دارد. از آن دسته کتابها نیست که ادعاهای بیپایه و حرفهای سست را پیش بکشد و خواننده را با جعلیات و توهمات گمراه کند. آنچه مینویسد معتبر و پذیرفتی است. فوران مینویسد: روسیه بین سالها ۱۸۰۱ تا ۱۸۲۸ میلادی (۱۱۸۰ تا ۱۲۰۷ خورشیدی) در دو جنگ با ایران و پیروزی بر این کشور، بخش وسیعی از قلمرو ایران را جدا نمود. در نخستین جنگ، مناطق پهناوری از جمله باکو را به خاک خود ضمیمه ساخت و حقوق گمرکی پنج درصد را برای خود تعیین نمود. در جنگ دوم که بر اثر نقض پیمان اول توسط روسیه آغاز گردید ابتدا ایران پیروز شد، اما درنهایت شکست خورد و مناطق دیگری از کشور به روسیه واگذار گردید. ایران ناچار شد به روسیه غرامت جنگی معادل سه میلیون پوند استرلینگ بپردازد و در زمینههای بازرگانی حقوق ویژهای برای روسیه قایل شود. به دنبال پیروزی نظامی روسیه، بر منافع اقتصادی آن کشور در ایران افزوده شد. بنا به بعضی برآوردها، صادرات روسیه به ایران در فاصله سالهای ۱۷۵۸ تا ۱۸۲۶ میلادی (۱۱۳۷ تا ۱۲۰۵ خورشیدی) ده برابر افزایش یافت. در نیمه سده نوزدهم (۱۱۷۹ تا ۱۲۷۹ش)، ایران ۹۰۰ هزار روبل کالا به روسیه صادر کرد و روسیه در عوض نزدیک به پنجونیم میلیون روبل کالا به این کشور صادر نمود. با این حساب یکدهم واردات و یکسوم صادرات ایران در اختیار روسیه بود که اگر این طور باشد با سال ۱۸۰۰میلادی (۱۱۷۹ خورشیدی) تفاوت چندانی نکرده است. در سال مزبور بنابه برآورد جان مالکوم و با توجه به رشد چشمگیر تجارت بریتانیا با ایران، پانزده درصد کل تجارت ایران با روسیه بوده که از اهمیت خاصی برخوردار است.
گیلان و معاهده ترکمانچای [سوم] طبق آنچه گفته شد، روسها در آغاز قرن نوزدهم میلادی سهم پانزده درصدی از تجارت خارجی ایران را در اختیار داشتند. در گذر از این قرن، یعنی قرن نوزدهم (از سال ۱۸۰۰ تا پایان ۱۸۹۹ میلادی) این سهم مدام بیشتر و بیشتر شد. از این حیث که به موضوع نگاه کنیم، این ذهنیت برایمان شکل میگیرد که شناخت تاریخ اقتصادی و اجتماعی ایران دوران قاجار، بدون توجه به رابطه اقتصادی با روسیه ناممکن است. تا جایی که از منابع تاریخی استنباط میشود، گیلان یکی از دروازههای اصلی این رابطه اقتصادی، مرکزی برای مبالادت تجاری بود. منتها همه ما خوب میدانیم که روابط بازرگانی، صرفاً جابهجایی کالاها و محصولات نیست و آثار اجتماعی و سیاسی پیدا و پنهانی هم به وجود میآورد. به جان فوران و کتاب «مقاومت شکننده» برگردیم. فوران در ادامه بحث خود اضافه میکند که روسیه بعد از سال ۱۸۵۰میلادی (۱۲۲۹ خورشیدی) بر تفوق تجاری و سیاسی خود در ایران افزود، این امر تا حدی ناشی از صنعتی شدن روسیه و تا حدی توسعهطلبی آن در آسیای میانه و ایران بود. در بازار ایران برای کار و اقلام محصولات کشاورزی روسیه تقاضا ایجاد شد و ایران به بازاری برای کالاهای صنعتی روسیه تبدیل گردید و روسیه هم از حالت فشار نظامی کاست و به وسایل مسالمتآمیز و رخنه اقتصادی متوسل شد، سیاستی که ماروین انتنر آن را «امپریالیسم روبل» نامیده است. روسها هم مانند انگلیسیها درصدد کسب امتیاز نفوذ در نهادها و افزایش داد و ستد با ایران برآمدند. مهمترین امتیازهایی که روسها از ایران گرفتند امتیاز شیلات دریای خزر، جادهسازی، احداث خطهای تلگراف، راهآهن و ایجاد بانک بود. تعمق در رشته توافقهایی که برای احداث خطوط آهن در سالهای ۱۸۹۰میلادی (۱۲۶۹ خورشیدی) تا جنگ جهانی اول ممنوعیت ایجاد میکرد، آموزنده است و نشان میدهد بریتانیا و خاصه روسیه برای حفظ منافع خویش به زیان ایران به چه ترفندهایی متوسل میشدهاند. بانک استقراضی روسیه یکی از نهادهای کلیدی و عامل نفوذ روسیه در ایران بود که در سال ۱۸۰۱ ایجاد گردید و به زودی املاک زیادی را به رهن گرفت و وارد معاملات تجاری شد و وامهای سنگینی به دولت قاجار داد. بانک استقراضی در سال ۱۹۱۴میلادی (۱۲۹۳ خورشیدی) معادل ۱۲۷ میلیون روبل سرمایه داشت که از همه سرمایهگذاریهای دولت بریتانیا و اتباع آن در ایران در آستانه جنگ جهانی اول بیشتر بود. روندها و رویههای اقتصادی آن دوره را که مرور میکنیم، میبینیم که کسری تراز تجاری ایران با روسیه آنقدر زیاد شده بود که نمیشود ادعای انتنر را انکار کرد. او مینویسد «ایران تا حد چشمگیری در مدار اقتصادی روسیه قرار داشت و بخشی از اقتصاد آن کشور محسوب میشد.»
گیلان و معاهده ترکمانچای [چهارم] امروز که به گذشته، به آن دوره از تاریخ کشورمان نگاه میکنیم، میتوانیم روند شومی را که شکل گرفته بود و فشاری را که از طرف همسایه شمالی وارد میشد به وضوح ببینیم. شرایطی که شکل گرفته بود، اصلاً شرایط مطلوبی نبود و جلوهای از انحطاط و تیرهروزی کشور ما در عصر قاجار محسوب میشد. خب قطعاً این مسأله، مسألهای بسیار تأسفبار است، اما حتی در آن دوره واقعیت پنهانی محسوب نمیشد. درواقع میتوان متأسف بود، اما نمیشود انکارش کرد. خود روسها نیز آن را انکار نمیکردند. مثلاً سال ۱۹۰۴ میلادی (۱۲۸۳ خورشیدی) بود که وزیر امور خارجه روسیه به وزیرمختار آن کشور در ایران نوشت: «مهمترین هدف بلندمدتی که ما در رابطه با ایران دنبال میکنیم به شرح زیر خلاصه میشود: محافظت از تمامیت قلمرو شاه، بدین معنی که نه خودمان ادعاها و مطالبات ارضی داشته باشیم و نه به قدرت سومی چنین اجازهای را بدهیم؛ بدین ترتیب تدریجاً تمام نقاط ایران را زیر سلطه خود خواهیم آورد بیآنکه علائم ظاهری استقلال آن را نقض کنیم یا به ساختار داخلیاش دست بزنیم. به تعبیر دیگر، ما وظیفه داریم ایران را از نظر سیاسی مطیع خود سازیم و از این موقعیت بهرهبرداری کنیم، ما ابزار کاملاً قدرتمند اقتصادی را در اختیار داریم، سهم بزرگی از بازار ایران در اختیار ماست، سرمایهها و سوداگران روسی قادرند ایران را به طور انحصاری و آزادانه مورد بهرهکشی قرار دهند. وقتی این رابطه نزدیک همراه با پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن حاصل آید، شالودهای قوی بنا میگردد که ما براساس آن فعالیتهای پرثمری انجام خواهیم داد.» این ابزار قدرتمند اقتصادی که وزیر خارجه روسیه از آن صحبت میکرد، واقعاً به عاملی برای نفوذ و سیطره بر ایران تبدیل شده بود. فوران مینویسد روسیه تزاری در میان بازرگانان و به درجهای کمتر، در میان ایلات و دهقانان شمال ایران نفوذ فراوانی داشت و این همه، راه نفوذ آن کشور را به دربار قاجار هموار مینمود. طبیعی هم بود. وقتی اقتصاد یک منطقه به شکل تقریباً انحصاری در دست دولتی خاص باشد، بیشتر بازرگانان آن منطقه نیز خواهناخواه مجبورند در زمین آن دولت بازی کنند. درباره جنس رابطه بین دولت روسیه تزاری و بازرگانان گیلان نیز همین قاعده برقرار بود. اینجا هم سازوکارهای اقتصادی، معیارها و ارزشها را تعیین میکرد و خطوط فکری و رفتارها و تصمیمها را شکل میداد. بازرگانان گیلانی یا باید این چارچوب تحمیلی را میپذیرفتند و در این محدوده فعالیت میکردند، یا اینکه ورشکست میشدند و از معاملات و داد و ستدها کنار میرفتند.
گیلان و معاهده ترکمانچای [پنجم] نسلهای بعدی بازرگانان گیلان یا آنهایی که میخواستند در گیلان به فعالیتهای تجاری مشغول شوند – احتمالاً به اکراه – با این واقعیت کنار آمدند. کار دیگری از دستشان برنمیآمد. دولت مرکزی که ضعیف و بیاراده بود و هیچ طرح و تدبیر موثری برای بهبود شرایط نداشت. طرحهای نصفهنیمهای هم که گاهی برخی افراد دلسوز ارائه میدادند یا به کار میبستند با کارشکنی خارجی – روسیه و انگلیس – به جایی نمیرسید و نتیجه چندانی به دنبال نداشت (این دو دولت واقعاً در غارت منابع ایران باهم رقابت داشتند، اما در فشار به حکومت قاجار و قرار دادن کشور ما در تنگنا، عملاً متحد و همسو بودند). این روند تا اواسط جنگ اول جهانی ادامه داشت. در آن مقطع، حکومت تزاری – که حکومت فاسدی بود – زیر فشار جنگ به زانو درآمد و در مواجهه با انقلابی بزرگ سقوط کرد. در گذر از کشمکشهای بعدی، حکومت شوروی در آن سوی مرزهای ایران پا گرفت. حکومتی که حداقل به ظاهر شعارهایی متفاوت با حکومت تزاری داشت و از تغییر در روابط دو جانبه صحبت میکرد. اما، تا جایی که به موضوع بحث ما، یعنی گیلان برمیگردد، این تغییر نه آسان بود و نه در کوتاهمدت ممکن. ناصر عظیمی در کتاب «تاریخ گیلان» درست مینویسد که «گیلان و دولت شوروی وارث رابطهای بودند که دستکم چند قرن بین گیلان و روسیه تزاری شکل گرفته بود. از اینرو گیلان بهطور تاریخی در اقتصاد و روابط اجتماعی و فرهنگی روسیه و منطقه قفقاز ادغام شده بود. پیداست که این روابط نمیتوانست به طور ناگهانی قطع شود. بهویژه آن که پایتخت کشور هم دستکم از نظر ارتباط و حمل و نقل نه فقط به این روابط نیاز داشت بلکه در فقدان راه ارتباطی و حمل و نقلی کارآمدتر دیگر، سخت بدان وابسته بود. این روابط همچنین از نظر تجاری برای محصولات تولیدی گیلان هم حائز اهمیت بود و بر سیاق گذشته، کشور بزرگ شوروی و جمهوریهای همجوار آن با ایران، به عنوان اصلیترین بازار محصولات کشاورزی گیلان، محرک فعالیت اقتصادی گیلان، یعنی کشاورزی هم محسوب میشد.» او میافزاید حتی وقتی حکومت تزاری در روسیه سقوط کرد و در ایران هم پادشاهی پهلوی جای سلسله قاجار را گرفت، روندها و رویههای به جای مانده از قرن گذشته همچنان وجود داشت. مینویسد «گیلان به لحاظ سرمایه چنان به واردات و صادرات و حمل و نقل به روسیه وابسته شده بود که نبود رابطه با این کشور، با هر ساخت حکومتیای، تا حدود زیادی غیرقابل تصور بود.» قوانین اقتصادی، فراتر از سقوط و ظهور حکومتهای اینجا و آنجا، کار خودشان را میکردند و نمیشد در کوتاهمدت از دستشان خلاصی یافت.