عادلشاه گیلانی و شورشی که او رهبری کرد (۲)

عادلشاه گیلانی ـ روایت کامل شورش او ـ بخش دوم

پایان زندگی عادلشاه گیلانی ؛ مرور نوشته‌های مرحوم افشین پرتو در کتاب «تاریخ گیلان»

مرحوم افشین پرتو در کتاب «تاریخ گیلان» (نشر فرهنگ ایلیا) آنچه را که در پایان شورش برای عادلشاه و یاران وفادارش رقم خورد به خوبی توصیف می‌کند. ما برای تکمیل روایت خودمان، بخشی از نوشته‌های وی را باهم مرور می‌کنیم؛ پس از اینکه عادلشاه در جنگ مغلوب و به اسیری به اصفهان برده شد. «عادلشاه را در میان هلهله‌ی ول‌گردان و بی‌کاران و زنان بدکاره‌ی اصفهان به زندانش در آن شهر بردند. وی در زندان ماند تا آن روز که او را به نزد شاه بردند. نوشته‌اند که شاه خشمگنانه به او نگریست و گفت تو در گیلان بر گل نرم راه رفته‌ای و زمین سخت اصفهان تو را می‌آزارد پس بهتر است که بر دست و پایت نعل بکوبند… نعلبند آورده با میخی از آهن نعل بر پاهای عادلشاه کوبیدند و به زندانش بازگرداندند. عادلشاه سه روز با پاهای نعل بر آن‌ها کوبیده شده در زندان ماند تا آن که آن روز رسید؛ روزی که از او گشت سر دار بلند. نوشته‌اند که او را به میدان نقش جهان آوردند و بر قپق [= ستون چوبی بلند] برپا داشتند. نخستین تیر را شاه از ترکش برکشیده و در کمان نهاد و با خشم بر سینه‌ی عادلشاه دوخت و فریاد کشید که هر که مرا دوست دارد بر او تیری بزند. هزاران تیر از کمان جهید و بر پیکر عادلشاه نشست. پیکر پوشیده از تیر عادلشاه سه روز بر بالای قپق ماند و پس از به زیر کشیده شدن در گورستان اصفهان به خاک سپرده شد».

***

غریب‌شاه؛ مردی متعلق به سنت استقلال‌طلبی و خودمداری گیلان؛ روایت نسیم خلیلی از شورش عادلشاه گیلانی در دوره شاه صفی

برخی از پژوهش‌هایی که در سال‌های اخیر انجام گرفته و منتشر شده است، امکان نقد و بررسی منصفانه تاریخ دوره‌ی صفویه و بازخوانی دقیق‌تر تحولات کوچک و بزرگ این دوران طولانی را بیشتر از گذشته فراهم می‌سازد. به ویژه آنکه ما نیازمند شناخت گذشته از دریچه‌ای غیر از دریچه‌ی نگاه حاکمان و صاحبان قدرت هستیم و چنین نگرشی درسال‌های دور وجود نداشت. از جمله تحقیقات ارزشمند و تازه‌ای که به همت پژوهشگران کشورمان انجام گرفته و اکنون در دسترس ما قرار دارد، می‌توان از کتاب «تاریخ صفویه» اثر نسیم خلیلی (انتشارات ققنوس) نام برد. وی در جایی از این کتاب کوچک اما غنی، به «شورش غریب‌شاه گیلانی» می‌پردازد و آن را «نشانه‌ای … از یک بیماری مهلک که از دوره شاه عباس کبیر در رگ و پی جامعه ایرانی ریشه دوانده بود» توصیف می‌کند. خلیلی می‌نویسد: «قیام غریب‌شاه در واقع نخستین قیام حق‌طلبانه مردم گیلان در عصر صفوی نبود. دوری گیلان از پایتخت افسانه‌ای شاهان مغرور صفوی، عامل و انگیزه‌ای بود برای به جنبش افتادن مردمی که از سیاست‌های حکومت مرکزی رضایتی نداشتند. گیلان در فراز و فرود تاریخی خویش هماره با حکومت مرکزی بیگانه بود؛ آن‌ها از دوره‌هایی که ریشه در باستان دارد، حاکمیتی محلی و خودمدار داشتند که اغلب آفریننده یکه‌تازی‌های خطرساز بود. هرگاه هم که این حاکمیت فرومی‌پاشید و فرستاده‌ای از مرکز به گیلان می‌آمد، موفق نمی‌شد دولت مستدامی پی افکند؛ این دولت‌های مستعجل یکی پس از دیگری و با شورش مردم محلی نابود می‌شدند». از نظر او گیلانی‌ها روحیه استقلال‌طلبی و خودمداری داشتند و به آسانی تابع حکومت مرکزی نمی‌شدند. در شورش خان احمد گیلانی (اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری) و درگیری‌های او با دو شاه صفوی و سرانجام شکست و فرار او نمونه‌ای از این میل به مرکزگریزی و جنگ‌آزمایی دیده می‌شد. دیگرانی هم که پیش یا پس از خان احمد، حکومت مرکزی را به چالش کشیدند همگی به سنتِ استقلال‌طلبی گیلان تعلق داشتند. تا اینکه نوبت به غریب‌شاه یا عادلشاه رسید؛ «این قیام با تبعاتی که در بر داشت نشان می‌داد که شاه صفی باید ضربه حرکت نابخردانه جد خود را بخورد؛ سیاست شدید تمرکزگرایی شاه عباس و تلاش مضاعفش برای فورخوابانیدن شورش‌های معترضانه به هر بهایی، و به ویژه سیاست اقتصادی شتابزده او در خاصه کردن ولایات، تنها در کوتاه‌مدت جواب می‌داد. اکنون زمان آن رسیده بود که نظام حاکمیت صفوی، تاوان این شتابزدگی‌ها را بدهد». منظور از «خاصه کردن ایالت» به ساده‌ترین عبارت ممکن یعنی نابودی اقتدار خاندان‌های محلی و حذف همه‌ی اختیارات آن‌ها و تابعیت مستقیم ایالت از حکومت مرکزی. خیلی چنین ادامه می‌دهد: «نیروهای شورشی در نخستین گام‌ها موفق شدند رشت و سپس فومن را به تصرف خود درآورند. شورشیان همچون رودخانه‌ای خروشان و سیلی جهنده، شهرها را زیر پا می‌گذاشتند و به پیش می‌تاختند». چنان که می‌دانیم سرانجام شکست خوردند و خود غریب‌شاه به اسارت افتاد. «وقتی متهم ردیف اول را به پایتخت آوردند، جشنی در قصر شاه برپا شد؛ جشنی که اختتامیه‌اش مجازات یک یاغی متمرد بود. در میان این فوج بهت‌زده مردم، مرد بیگانه‌ای هم ایستاده بود به نام اولئاریوس. او بعدها در سفرنامه‌اش از این رویداد تلخ به عنوان واقعه‌ای تکان‌دهنده یاد کرد. برای بیگانه‌ی هراسان، باور این داستان بسیار دشوار بود؛ شاه گیلان که از بازماندگان یک دودمان شاهی اصیل در لاهیجان بود، همچون حیوانی بی‌ارزش و پست، پشت صدای جیغ زنان فاحشه و بدکاران، که گردش حلقه زده بودند، با وضعی رقت‌انگیز در پایتخت گردانده شد و به بدترین و دردناک‌ترین شکلی به قتل رسید».

***

و بدین سان بغداد ز دست برفت…؛ پیامد‌های شورش عادلشاه گیلانی بر مناسبات خارجی ایران

تقریباً دو سال بعد از مرگ شاه عباس بود که عثمانی‌ها دور تازه‌ای از حملات خود به مرزهای غربی و شمالی غربی ایران را آغاز کردند. در آن زمان شاه صفی بر تخت سلطنت کشور ما نشسته بود و به جز ضرورت مقابله با عثمانی‌ها یا چند بحران دیگر هم درگیر بود. یکی از این بحران‌ها، ناآرامی‌های گیلان بود که تبار رهبر آن به اشراف لاهیجان می‌رسید و در قیام خود از شعارهای مذهبی نیز بهره می‌برد. می‌توان گفت زمانی که دولت صفوی به همه نیروها و امکانات و تدارکات برای دفع تهاجم عثمانی‌ها و خنثی کردن نقشه‌های توسعه‌طلبانه‌ی آن‌ها نیاز داشت، مجبور شد بخش بزرگی از نیروهای خود را راهی گیلان کند تا شورش فراگیر آن نواحی را بخوابانند. ایران تا چند سال پیش از آن، یعنی در دوره فرمانروایی شاه عباس بزرگ چند بار عثمانی‌ها را در جنگ مغلوب کرده و سیاست تجاوزکارانه‌ی آن‌ها را بی‌اثر ساخته بود. اما شاه صفی هم از شاه عباس ضعیف‌تر بود و هم در زمان تهاجم عثمانی‌ها با مشکلاتی مثل همین شورش گیلان سروکار داشت. از این‌رو عثمانی‌ها موفق به پیشروی در خاک ما شدند و حتی تا همدان جلو آمدند. به نوشته‌ی عبدالرضا هوشنگ مهدوی در کتاب «تاریخ روابط خارجی ایران» (انتشارات امیرکبیر): «سپاه عثمانی… همدان را متصرف شد. پایتخت باستانی ایران مدت شش روز گرفتار قتل و غارت بود و در این واقعه اغلب بناهای تاریخی آن شهر ویران شد و حتی درختان از ریشه قطع گردید. سپاه عثمانی پس از ایجاد این صحنه توحش و بربریت از راه جبال زاگرس به طرف بغداد عزیمت کرد». خروج سربازان عثمانی از همدان مایه‌ی خرسندی بود و نیروهای ایرانی هم در چند نبرد دیگر این‌جا و آن‌جا به پیروزی‌هایی رسیدند، اما بخش وسیعی از قلمرو ایران در عراق در اشغال عثمانی‌ها باقی ماند. درگیری‌های زیادی در آن روزها و همچنین ماه‌های بعدی میان صفویان و عثمانی‌ها روی داد و جنگ و تنش و خصومت تا چند سال پس از آن بدون نتیجه‌ی قطعی برای طرف‌های درگیر ادامه یافت. سرانجام بغداد که در پانزده سال گذشته در قلمرو پادشاهی ایران قرار داشت سقوط کرد و از آن عثمانی‌ها شد. دولت ایران بغداد را برای همیشه از دست داد و چنان‌که برخی وقایع‌نگاران آن عصر گفته‌اند «بدین سان بغداد ز دست برفت». نه شاهان بعدی صفوی تلاشی برای بازپس‌گیری آن انجام دادند نه سلسله‌های بعدی موفق به این کار شدند. خلاصه اینکه شاه صفی در شرایطی دشوار با عثمانی‌ها مواجه و گلاویز شد و یکی از عوامل ایجاد این دشواری‌ها شورش عادلشاه گیلانی بود. بدون داوری درباره‌ی نیت و اهداف شورشیان و بی‌آنکه بخواهیم منکر ظلم و فشار دولت صفوی به مردم گیلان شویم، نباید این نکته را از نظر دور داشت که ناآرامی‌های گیلان و چالشی که در آن مقطع برای اقتدار دولت مرکزی ایجاد شد موضع صفویان را در مقابل دشمن ضعیف‌تر کرد.

***

ظلمی که از حد گذشت…؛ شورش عادلشاه در پژوهش‌های دانشگاهی

اشاره: موضوع قیام غریب‌شاه و شورش مردم گیلان در دو مقاله دانشگاهی نیز مورد بررسی جدی و دقیق قرار گرفته است. در این دو پژوهش علمی تلاش شده تا با موشکافی و تفسیر متون به جای مانده از آن دوره، واقعیت‌های حساس و حیاتی آن ماجرای خونین روشن‌تر شود و درک بهتری از انگیزه‌های شورشیان به دست آید.

مقاله نخست با عنوان «زمینه‌ها و علل شکل‌گیری قیام غریب‌شاه گیلانی» تحقیقی است از دکتر جهانبخش ثواقب (مدرس تاریخ دانشگاه شیراز). به اعتقاد وی قیام عادلشاه گیلانی دو گروه از اهالی گیلان را درگیر کرد: یک گروه افراد بانفوذ و خاندان‌های قدیمی بودند که به افزایش قدرت و خودمختاری فکر می‌کردند، و گروه دوم هم مردم عادی که از نظام اقتصادی مبتنی بر بهره‌کشی‌های ظالمانه و مالیات‌های سنگین ناراضی بودند. وی در جمع‌بندی بحث خود می‌نویسد: «قیام غریب‌شاه از یک سو برآمده از تمایل اعیان و حکام سرخورده‌ی محلی برای رسیدن به قدرت بود که گاه به گاه از فرصت‌ها برای نیل به این هدف بهره می‌جستند و از سوی دیگر نتیجه‌ی نارضایتی و شدت هیجان مردم فرودست شهرها و روستا‌های گیلان از ستم و فشار مالیاتی و نابه‌سامانی معیشتی و تنگناهای اقتصادی بود. حاصل آن در صورت موفقیت و پیروزی در برابر دولت مرکزی، ایجاد حکومت مستقل در گیلان بود که ضمن بروز تنش و درگیری در میان مدعیان متعدد قدرت به‌ویژه سردمداران قیام، سرنوشت توده‌ی مردم (رعایا) در آن، باوجود حاکمیت نظام بزرگ‌مالکی و مناسبات موجود بر روابط تولید، همچنان مبهم و نابه‌سامان باقی می‌ماند. در این فرض، اگرچه از زیر سلطه‌ی عمال دولت صفوی بیرون می‌آمدند، لیکن ناگزیر بودند که به حکومت اعیان و بزرگ‌مالکان محلی گردن گذارند». خلاصه بحث او ما را به یاد آن جمله‌ی جرج اُروِل نویسنده‌ی بزرگ انگلیسی می‌اندازد که هر اتفاقی هم که بیفتند و هر تحولی هم روی بدهد، درنهایت بهبودی در وضعیت زندگی مردم فرودست و فقیر حاصل نمی‌شود.

عنوان مقاله دیگر چنین است: «نگاهی به تأثیر نظام مالیاتی بر شورش غریب‌شاه»، و نام سه نفر از جمله علی‌اکبر جعفری (مدرس تاریخ دانشگاه اصفهان) پای آن دیده می‌شود. نویسندگان مقاله معتقدند که مهم‌ترین علت شورش عادلشاه گیلانی «در نحوه حکومت و اداره گیلان و فشارهای مالیاتی در قالب گرفتن اخراجات گوناگون است که موجب سلب امنیت اقتصادی مردم این ایالت» یعنی گیلان شد. آن‌ها چنین نتیجه می‌گیرند: «مهم‌ترین علت شورش گیلان … مالیات‌های متعددی بود که دولت از کشاورزان گیلانی می‌گرفت. مردم گیلان مجبور بودند انواع مالیات‌های (اخراجات) اضافه را بپردازند و از سوی دیگر، بسیاری از این مالیات‌ها در قالب بیگاری و در مهم‌ترین زمان کاری کشاورزان گیلانی انجام می‌شد». در ریشه‌یابی خشونت‌هایی که شورشیان مرتکب شدند نیز می‌نویسند: «مردم عاصی و مالیات‌زده گیلان، چاره‌ی مشکل خود را در تخریب تمام ساختارها دیدند» زیرا از نظم تحمیلی و ظالمانه‌ای که خود آن‌ها را تا آخرین قطره می‌مکید خشمگین بودند.

توضیح تکمیلی درباره مأخذ انتشار این دو مقاله:

مقاله اول: مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان ـ شماره هجدهم و نوزدهم ـ پائیز و زمستان ۱۳۷۸

مقاله دوم: فصلنامه «پژوهش‌های تاریخی» (دانشگاه اصفهان) ـ شماره ۳۶ ـ زمستان ۱۳۹۶

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *