شنبه, شهریور ۱۴, ۱۴۰۵
مطالب عمومی

گزارشی از بازار کتاب لاهیجان

گزارشی از بازار کتاب لاهیجان؛ وقتی کتاب از سبد خرید مردم جا می‌ماند

چگونه بحران اقتصادی به جان فرهنگ می‌افتد

مجله لاهیجان: شهر ما کتاب‌فروشی‌های شناخته‌شده‌ای دارد و مردمش نیز در مقایسه با بسیاری از شهرهای هم‌اندازه، علاقه قابل توجهی به خرید کتاب نشان می‌دهند. اما در شرایطی که قیمت یک کتاب معمولی از پانصد هزار تومان گذشته و هزینه‌های زندگی هر روز سنگین‌تر می‌شود، کتاب آرام‌آرام از یک کالای فرهنگی به کالایی لوکس تبدیل شده است؛ کالایی که بسیاری از مردم، با وجود علاقه فراوان، دیگر توان خرید آن را ندارند.

گزارشی از بازار کتاب لاهیجان [یکم] شهر ما، با همه کوچکی‌اش، از آن شهرهایی است که هنوز می‌شود رد علاقه به کتاب را در آن پیدا کرد. اگر از مردم بپرسید کتاب را از کجا می‌خرند، احتمالاً بیشترشان چند کتاب‌فروشی شناخته‌شده را نام می‌برند؛ شهر کتاب در بلوار امام رضا، کتاب افرا در خیابان آزادگان و جام جم در بلوار مطهری. علاوه بر این‌ها، در طبقه دوم فروشگاه مریخ در خیابان شهدا هم بخشی از فضا به قفسه‌های کتاب اختصاص یافته است. اگر کمی بیشتر بگردیم، مغازه‌های دیگری هم پیدا می‌کنیم که کتاب می‌فروشند و هرکدام، هرچند کوچک، سهمی در زنده نگه داشتن فرهنگ کتاب‌خوانی شهر دارند. وجود این کتاب‌فروشی‌ها فقط به معنای چند مغازه برای فروش کتاب نیست. هر کدام از آن‌ها جایی هستند که آدم‌ها می‌توانند میان قفسه‌ها قدم بزنند، کتابی را ورق بزنند، درباره نویسنده‌ای تازه کنجکاو شوند یا اثری را پیدا کنند که مدت‌ها دنبالش بوده‌اند. کتاب‌فروشی، اگرچه یک واحد اقتصادی است، اما هم‌زمان بخشی از هویت فرهنگی هر شهر هم به شمار می‌رود. شهر ما از این نظر خوش‌شانس است که مردمش کتاب‌خوان هستند. شاید اگر بخواهیم با بسیاری از شهرهای هم‌اندازه خودمان مقایسه کنیم، بتوان گفت علاقه به خرید کتاب در اینجا بیشتر از حد انتظار است. بارها دیده‌ایم که افراد برای پیدا کردن کتابی خاص از یک کتاب‌فروشی به کتاب‌فروشی دیگر می‌روند یا برای خرید تازه‌ترین آثار نویسندگان محبوبشان منتظر می‌مانند. این علاقه، سرمایه ارزشمندی است؛ سرمایه‌ای که به آسانی به وجود نیامده و حفظ آن هم کار ساده‌ای نیست. اما همین جاست که واقعیت تلخ اقتصاد خود را نشان می‌دهد. کتاب هنوز همان کالای فرهنگی ارزشمند است، اما قیمتش دیگر شبیه گذشته نیست. شاید بهتر باشد بگوییم کتاب فقط گران نشده؛ برای بسیاری از مردم عملاً ناخریدنی شده است. افزایش قیمت‌ها به اندازه‌ای بوده که دیگر نمی‌توان آن را یک گرانی معمولی دانست. فاصله میان توان خرید مردم و قیمت کتاب هر روز بیشتر می‌شود و این فاصله، آرام‌آرام بسیاری از علاقه‌مندان را از کتاب دور می‌کند.

گزارشی از بازار کتاب لاهیجان [دوم] ما آدم‌های معمولی، با درآمدهای معمولی، دیگر به سختی می‌توانیم از عهده خرید کتاب برآییم. واقعیت این است که بسیاری از خانواده‌ها امروز برای تأمین ابتدایی‌ترین هزینه‌های زندگی با مشکل روبه‌رو هستند. وقتی هزینه مسکن، خوراک، پوشاک، درمان، آموزش و رفت‌وآمد مدام افزایش پیدا می‌کند، طبیعی است که بودجه‌ای برای خرید کتاب باقی نماند. این موضوع به معنای بی‌اهمیت شدن کتاب نیست؛ بلکه نشان می‌دهد فشار اقتصادی، قدرت انتخاب را از مردم گرفته است. در حقیقت، بسیاری از ما دیگر حتی از پس هزینه‌های ضروری زندگی هم به سختی برمی‌آییم. در چنین شرایطی انتظار اینکه خانواده‌ها بتوانند به طور منظم کتاب بخرند، چندان واقع‌بینانه نیست. بحران اقتصادی فقط سفره مردم را کوچک نمی‌کند؛ آثارش به حوزه فرهنگ هم می‌رسد. شاید فرهنگ همیشه یکی از مظلوم‌ترین بخش‌های جامعه بوده باشد؛ بخشی که در روزهای سخت، زودتر از همه آسیب می‌بیند و دیرتر از همه ترمیم می‌شود. هر بحرانی که اقتصاد را درگیر کند، دیر یا زود به فرهنگ هم سرایت می‌کند. وقتی مردم نتوانند کتاب بخرند، ناشران با کاهش فروش روبه‌رو می‌شوند، کتاب‌فروشی‌ها مشتریان خود را از دست می‌دهند و نویسندگان نیز با مخاطبان کمتری مواجه می‌شوند. این زنجیره، فقط یک حلقه را آسیب نمی‌زند؛ همه اجزای چرخه کتاب را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت، جامعه‌ای که کمتر کتاب بخواند، از نظر فرهنگی نیز فقیرتر خواهد شد. بارها این صحنه را دیده‌ایم؛ کسی وارد کتاب‌فروشی می‌شود، با شوق میان قفسه‌ها می‌گردد، کتاب مورد علاقه‌اش را پیدا می‌کند، چند صفحه‌ای از آن را می‌خواند، پشت جلد را نگاه می‌کند و ناگهان با دیدن قیمت، مکثی طولانی می‌کند. کتاب را دوباره سر جایش می‌گذارد و بدون خرید از فروشگاه خارج می‌شود. این اتفاق دیگر یک استثنا نیست؛ به تجربه‌ای روزمره تبدیل شده است. نه چون آن فرد کتاب را دوست ندارد، بلکه چون توان پرداخت هزینه آن را ندارد. شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه علاقه وجود دارد، اما امکان خرید نه. مشکل این نیست که مردم از کتاب فاصله گرفته‌اند؛ مشکل این است که کتاب از مردم فاصله گرفته است. فاصله‌ای که نه با بی‌علاقگی، بلکه با اعداد و ارقام روی برچسب قیمت ایجاد شده است. اکنون، در آغاز تابستان ۱۴۰۵ خورشیدی، قیمت یک کتاب حدود دویست صفحه‌ای از پانصد هزار تومان گذشته است. اگر کسی بخواهد سراغ آثار حجیم‌تر، کتاب‌های مرجع یا شاهکارهای ادبی و تاریخی برود، معمولاً باید بیش از یک میلیون تومان هزینه کند. این اعداد شاید روی کاغذ فقط چند رقم باشند، اما برای بسیاری از خانواده‌ها معادل بخش قابل توجهی از درآمد ماهانه یا هزینه چند روز زندگی است.

گزارشی از بازار کتاب لاهیجان [سوم] در چنین شرایطی، طبیعی است که کتاب از سبد خرید خانواده‌ها حذف شود. البته شاید واژه «حذف» هم دقیق نباشد. کتاب دیگر فقط از اولویت خارج نشده، بلکه برای بسیاری از مردم از دسترس خارج شده است. تفاوت این دو بسیار مهم است. وقتی چیزی از اولویت خارج می‌شود، یعنی اگر پول اضافه‌ای باقی بماند شاید خریداری شود؛ اما وقتی از دسترس خارج می‌شود، یعنی حتی اگر کسی آن را در اولویت بداند، باز هم توان خریدش را ندارد. به همین دلیل، کتاب کم‌کم به کالایی لوکس تبدیل می‌شود؛ کالایی که خریدنش فقط برای گروهی محدود امکان‌پذیر است. این اتفاق برای هیچ جامعه‌ای خبر خوبی نیست. کتاب نباید در کنار کالاهای تجملی قرار بگیرد. مطالعه، نیاز فرهنگی جامعه است، نه امتیازی که فقط افراد مرفه از آن برخوردار باشند. اگر این روند ادامه پیدا کند، فاصله فرهنگی میان اقشار مختلف جامعه نیز بیشتر خواهد شد. کسانی که توان مالی بیشتری دارند، همچنان کتاب می‌خرند، می‌خوانند و دانش خود را گسترش می‌دهند، اما بخش بزرگی از جامعه، صرفاً به دلیل مشکلات اقتصادی، از این امکان محروم می‌شود. این محرومیت فقط یک مسئله فردی نیست؛ بلکه در بلندمدت بر کیفیت فرهنگی و حتی اجتماعی جامعه اثر خواهد گذاشت. با این همه، هنوز یک نکته امیدوارکننده وجود دارد. علاقه مردم شهر ما به کتاب از بین نرفته است. هنوز کتاب‌فروشی‌ها مشتریانی دارند که با عشق میان قفسه‌ها قدم می‌زنند. هنوز کسانی هستند که آرزو دارند کتاب بخرند، فهرست کتاب‌های مورد علاقه‌شان را دنبال می‌کنند و هر بار با امید وارد کتاب‌فروشی می‌شوند. مسئله، نبود علاقه نیست؛ مسئله، ناتوانی در خرید است. شاید روزی دوباره شرایطی فراهم شود که کتاب، مثل گذشته، کالایی قابل دسترس برای همه باشد؛ نه فقط برای گروهی خاص. تا آن روز، باید دست‌کم این واقعیت را فراموش نکنیم که کاهش فروش کتاب، نشانه کاهش علاقه مردم به مطالعه نیست. بسیاری از کسانی که امروز با دست خالی از کتاب‌فروشی بیرون می‌آیند، همان کسانی هستند که اگر قیمت‌ها متناسب با توان اقتصادی‌شان بود، با چند کتاب در دست از همان فروشگاه خارج می‌شدند. شهر ما هنوز شهر کتاب‌خوان‌هاست؛ اما کتاب‌خوان بودن به تنهایی کافی نیست. وقتی اقتصاد، توان خرید را از مردم می‌گیرد، فرهنگ نیز ناگزیر آسیب می‌بیند. و شاید بزرگ‌ترین نگرانی همین باشد؛ اینکه روزی نه از روی بی‌میلی، بلکه از سر اجبار، کتاب از زندگی بسیاری از مردم کنار گذاشته شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *