یاسمن ابراهیمی ـ داستان کوتاه: تنهایی ماه
از شرجی هوا کلافهام. لباس به تنم چسبیده. تکانهای تاکسی قراضه دلم را آشوب کرده است. شیشه را پایین میآورم. سرم را از شیشه میدهم بیرون. هوای داغ توی دماغم میپیچد. نمیتوانم نفس بکشم. از دور تابلوی بیمارستان را میبینم. نفس راحتی میکشم.
بیشتر بخوانید