برم شادی، رسمی از گیلان
برم شادی، رسمی از گیلان برای سبکتر کردن بار آغاز زندگی مشترک
سنت، همدلی، آیین ازدواج
مجله لاهیجان ـ یاسمن ابراهیمی: در روزگاری که هزینههای ازدواج و برگزاری مراسم، آغاز زندگی مشترک را برای بسیاری از خانوادهها دشوار کرده است، مرور برخی سنتهای بومی میتواند معنایی فراتر از نوستالژی داشته باشد. برم شادی یکی از همین رسمهای قدیمی گیلان است؛ آیینی که در آن خویشاوندان و همسایهها با بردن مایحتاج خانه به مراسم عقد، عروسی و پاگشا، هزینههای جشن را میان خود تقسیم میکردند و همدلی را به بخشی از فرهنگ آغاز زندگی مشترک تبدیل میساختند.
چند روزی بود در رفت و آمد عقد و مراسم پاگشای یکی از بستگان نزدیک بودیم،این روزها با بالا رفتن هزینه های ازدواج و برگزاری مراسم ، آغاز یک زندگی تازه برای خیلی ها دیگر آن سادگی و شور گذشته را ندارد، زیر بار خرج و تشریفات قرار گرفته، شب پاگشا، مادرم که مثل من دلبستهی خاطرهها و رسمهای قدیمی است ناگهان با سینی بزرگی وارد ماشین شد، سینیای که در آن، نه هدیهای تزئینی، بلکه اقلامی از جنس زندگی چیده شده بود، گردو، زعفران، چای، برنج و چند قلم دیگر از مایحتاج خانه. وقتی از او پرسیدم اینها چیست، با لبخند از رسم قدیمی برم شادی گفت، رسمی که در گیلان، نشانهای از همراهی و همدلی با خانوادهی میزبان بود. برای من، زیبایی ماجرا دقیقاً همینجا بود، اینکه ارزش این سینی نه در نیاز اقتصادی لحظه، بلکه در نیت محبت و در خواستن سبکتر شدن بار جشن معنا پیدا میکرد.مادرم توضیح داد که در گذشته، هرگاه در گیلان مراسمی برپا میشد از عقد و عروسی گرفته تا پاگشا و دیگر آیینهای خانوادگی همسایهها و خویشاوندان برای آنکه بار اقتصادی جشن بر دوش خانوادهی عروس یا داماد سنگین نشود، وسایلی را در سینی میچیدند و با خود میبردند. این کار فقط یک کمک مالی ساده نبود نوعی همدلی آیینی بود، عملی جمعی که در آن شادی یک خانه به مدد دستهای دیگر سبکتر میشد. در همان لحظه که مادرم سینی را جابهجا میکرد، انگار فقط چند قلم خوراکی را حمل نمیکرد، تکهای از حافظه فرهنگی یک سرزمین را از دل فراموشی بیرون میکشید.
برای اطمینان از جزئیات، با یکی از نزدیکانم که به ریزهکاریهای رسم و رسوم گیلان آگاه است نیز تماس گرفتم. او با تأکید گفت که این سنت تنها به اقلام لوکس یا محدود نمیشد، بسته به وسع مالی هر خانواده، سینیها میتوانستند پر از چیزهایی باشند که مستقیماً به خانه میآمدند، از برنج و چای و زعفران گرفته تا سیبزمینی، پیاز، مرغ و دیگر مایحتاج روزمره. به بیان دیگر، آنچه اهمیت داشت نه ارزش مادی کالاها، بلکه نیت مشارکت بود. این هدیهها هم باری را از دوش صاحبخانه برمیداشتند و هم پیوندهای انسانی را محکمتر میکردند. خانوادهی عروس یا داماد نیز این محبت را بیپاسخ نمیگذاشتند دینی بود که باید در فرصتی دیگر جبران میشد، نه از سر حسابگری، بلکه از جنس حرمت و ملاحظه.
در یکی از روستاهای رودبنه لاهیجان نیز مردی سالخورده از رسمی دیگر یاد کرد، بستن پارچههای اهدایی عروس بر ستونهای خانههای سنتی، یعنی «تلار». او میگفت این پارچهها را به ستونها میبستند تا هم نشانهی شادی باشد و هم نماد کمک و همراهی. در معماری بومی گیلان، تلار تنها یک عنصر ساختمانی نبود، بخشی از روح خانه بود. جایی که پارچههای هدیه بر آن مینشستند، خانه به صحنهی آشکار مهر و همبستگی بدل میشد، گویی شادی، جسم میگرفت و بر ستونهای چوبی خانه آویخته میشد.
اگر این رسمها را تنها از منظر آیین و ظاهر ببینیم، بخشی از گذشته محلیاند، اما در عمق خود، پاسخی بودند به یک نیاز اجتماعی مهم: اینکه آغاز زندگی زیر بار هزینهها خم نشود. در روزگاری که امکانات محدودتر بود و خانوادهها بیش از امروز به توازن جمعی وابسته بودند، برم شادی سازوکاری بومی برای تقسیم فشار اقتصادی بود. جشن، در آن روزگار، فقط متعلق به میزبان نبود، همهی محله سهمی در آن داشتند. همین مشارکت نرم و بیادعا، سبب میشد که یک مراسم خانوادگی به رخدادی جمعی تبدیل شود و شادی، به جای آنکه سنگین و فرساینده باشد، به تجربهای گرم و قابلتحمل بدل شود.
آنچه این رسم را امروز نیز خواندنی و حتی الهامبخش میکند، فقط جنبهی تاریخی آن نیست، بلکه منطق انسانی پشت آن است. در روزگاری که مخارج ازدواج و مراسمهای مرتبط با آن به یکی از دغدغههای اصلی خانوادهها تبدیل شده، بازخوانی چنین سنتی بیش از همیشه معنا دارد. بسیاری از خانوادهها، حتی در سطحی کاملاً معمولی، با فشاری روبهرو هستند که گاه اصل شادی را به حاشیه میبرد. درست در همین نقطه است که برم شادی معنای معاصر پیدا میکند نه به عنوان بازگشت سادهلوحانه به گذشته، بلکه به عنوان یادآوری راهی بومی برای انسانیتر کردن مراسم.
نکتهی مهم در این سنت آن است که بر پایهی توان و وسع هر خانواده شکل میگرفت. هیچکس مجبور نبود چیزی فراتر از ظرفیت خود بیاورد. همین ویژگی، آن را به رسمی فراگیر و قابلدرک برای همهی اقشار تبدیل میکرد. برخلاف برخی جلوههای امروزی مراسم که گاه در رقابتهای پرهزینه و نمایشی شکل میگیرند، در برم شادی اصل بر نمایش نبود، بر همراهی بود. حتی اگر خانوادهای توان اندکی داشت، همان اندک نیز ارزشمند شمرده میشد. این معنا برای امروز هم بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد همدلی لزوماً به ثروت وابسته نیست. هر کس، به قدر خویش، میتواند سهمی در سبککردن بار دیگری داشته باشد.
از این منظر، برم شادی تنها یک رسم گیلانی نیست بخشی از اخلاق اجتماعی این سرزمین است. اخلاقی که در آن، همسایه صرفاً تماشاگر جشن نیست، بلکه شریک آن است. در چنین فرهنگی، شادی امری خصوصی و محصور در چهار دیوار خانه نیست، بلکه رخدادی است که محله را هم در بر میگیرد. وقتی سینیها از خانهای به خانهی دیگر میرفتند، در واقع پیامی میان مردم جابهجا میشد اینکه خوشی تو از خوشی ما جدا نیست. این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما در دل خود فلسفهای عمیق از همزیستی را حمل میکند.
امروز که سفرهها کوچکتر شدهاند و هزینهها بزرگتر، احیای روح چنین رسمهایی میتواند راهی برای بازتعریف مناسبات خانوادگی و اجتماعی باشد. شاید نتوان همان شکل سنتی را دقیقاً تکرار کرد، اما میتوان جوهر آن را زنده نگاه داشت: کمکهای بیمنت، هدیههای ساده و محترمانه، و مشارکتهایی که شأن خانوادهها را حفظ کند. جامعهای که بتواند چنین الگوهایی را بهروز کند، در واقع به گذشته بازنگشته، بلکه از گذشته برای ساختن اکنون بهره گرفته است.
در این جغرافیا، رسمها فقط آیین نیستند، زبان زندگیاند. برم شادی یکی از آن زبانهاست، زبانی که در آن، سینی سادهای از برنج و چای و گردو معنایی فراتر از کالا پیدا میکند و به نماد احترام، همراهی و مسئولیت اجتماعی بدل میشود. در روزگاری که بسیاری از مناسک رنگ رقابت و نمایش گرفتهاند، چنین رسمی یادآور این حقیقت است که بزرگترین جشنها، شاید همانهایی باشند که با کمترین زحمت برای دیگری، بیشترین آرامش را میآفرینند.
شاید به همین دلیل است که دیدن آن سینی بزرگ در دستان مادرم، بیش از یک خاطرهی خانوادگی بود، نشانهای از زنده بودن حافظهای که هنوز میتواند راهی برای امروز نشان دهد. راهی که از سادگی میگذرد، اما به عمق میرسد. راهی که در آن، مردم نه با هزینههای سنگین، بلکه با دلهای سبکتر، شادی را میان خود تقسیم میکنند. و چه رسمی زیباتر از آنکه در آن، هر خانه چراغی برای خانهی دیگر باشد.